مشکلات امیدیه |
تاریخ : 9 دی 1388
بازدید : 618 |
مقدمه : اتفاقی کاملا واقعی برای شخص من در تابستان 87 آبادان
پرویز : دایی کی می خواد بیاد خونتون ؟
داییم : دایی یکی از دوستان که کارمند بازنشسته ی شرکت نفت بود و الان اهواز زندگی می کنه
پرویز: دایی کجا کار میکرد؟
داییم : امیدیه کار می کرد استاد کار قدیمی بود
پرویز : خیلی جالب شد باهاش کار واجب دارم
برای خواندن داستان جالب و شنیدن وضعیت امیدیه در سال 1329 از زبان کارمند بازنشسته شده ی امیدیه به ادامه ی مطلب بروبد همراه با عکس از امیدیه سال 1329
می دونم که مشتاقید ادامه ی ماجرا رو بخونید پس زیاد داستان سرایی نمیکنم و مستقیم میرم سر اصل مطلب
این آقا که نه اسمش X یک پیرمرد با شخصیت تر و تمیز و مودب که یه جورایی مجذوب ادبش شده بودم وارد شد و ما با احترامش بلند شدیم
پس از سلام و خوش و بش از گذشته گفت تا اینکه من فوری بحث رو کشوندم سر امیدیه و گذشتش
آقای x که از بردن نامش معزوریم گفت در امیدیه فقط شرکت نفتی وجود داشت و چند خانه به نام کمپ البته ناگفته نماند پاچه کوه وجود داشت ولی خیلی کوچک بود.امیدیه راه آهنی داشت که از کف رودخانه ی روستای سویره ماسه شن و خورده سنگ بر می داشتند و با این قطار آنها را به امیدیه و سپس به ماهشهر می بردند و در ماهشهر با آنها ماسه برای مصارف ساختمانی تهیه می کردند.
اینجا صبر کنید ! امیدیه راه آهن داشت ؟
خیلی جالب شد
بله دوستان امیدیه راه آهن داشت آن هم در 59سال پیش
وقتی در سربازی بودم هم خدمتی هایم با قطار به شهر خود می رفتند و همیشه یک آرزو بود برای من که روزی با قطار به امیدیه بروم
من در کرمان خدمت سربازی را گذراندم (آموزشی 05 کرمان) همیشه به این فکر می کردم که اگر راه آهن را از اهواز به امیدیه و امیدیه به ماهشهر بکشند و از شیراز به امیدیه غرب را به شرق و جنوب و...........وصل می کنند
و چه خوب میشود اگر مسولین یک بار افکار و آرزوهای دوران سربازی من را به همان سادگی و بی آلایشی یک سرباز بنگرند
نويسنده: marde_aghel |
نظرات (8) | نسخه قابل چاپ |







تاریخ : 9 دی 1388
بازدید : 618
نويسنده: